تبليغاتX

JavaScript Codes

? .:: باد صبا ::.

.:: باد صبا ::.

ما با هم می خندیم .... تنها گریه می کنیم .... تظاهر به خوشبختی می کنیم .... اما درونمان تنهاست

..:: عاشق موزیک وبلاگمم ::..

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.comبهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com 

                   

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

  

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com 

 

همیشه چند تا مهمون بیشتر ندارم

همه زحمت کشیدن 

با لباس سیاه سر مزارم اومدین

تا با فاتحه ای شادم کنین

دست همگی درد نکنه زحمت کشیدین

(( فاتحه یادتون نره ))

تا تاریخ ۲۴/۵/۱۳۸۸  (۲۲۴۱ ) فاتحه در این وبلاگ به ثبت رسیده است.

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com 

براتون ترجمه وبلاگم رو به ۴ زبان گذاشتم با كليك بر روي پرچم هر كشور

ميتونين وبلاگ رو به زبان همون كشور مطالعه كنين

 

                                                 

 

 ..::برای اطلاع از آپ شدن وبلاگ حتما در خبر نامه عضو شوید:..

 


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع | لينک ثابت


..:: به پايان آمد اين دفتر/حکايت همچنان باقيست ::..

سلام...سلام...سلام.........

چرا سه بار سلام كردم؟!

آخه چون اين آخرين سلامي بود كه مي تونستم به شما دوستان گلم داشته باشم............آره آخرين سلام................

مدت زمان تقریبا زياديه كه وب نويسي رو شروع كردم......

تو اين مدتي كه مي نوشتم دوستان زيادي پيدا كردم.....

دوستاني كه نه ديدمشون و نه مي شناسمشون.......

اما خيلي دوستشون دارم.........

اسم کسی رو نمی نویسم چون میدونم اسم خیلی از دوستام خوبم رو فراموش میکنم

مي دونم كه رفتنم بدون مقدمه است....

ولي چه ميشه كرد... هر شروعي يه پاياني هم داره....

پايان كاره وب نويسي من هم اينجاست....... البته شاید اومدم اما میدونم حالا حالا ها نمیام

دلم نمي ياد خداحافظي كنم....

تو این مدت که وبلاگ مینوشتم خیلی چیزا یاد گرفتم خیلی هم خاطرات خوب و بد برام از وبلاگ نویسی تو ذهنم موند

ولی خب دیگه هر شروعی یه پایانی هم باید داشته باشه

سرنوشت این وبلاگ هم به همین آپ ختم میشه.

نمیدونم شاید یه روزی بخوام دوباره وبلاگ بنویسم ولی اون روز کی هست اصلا نمیدونم ولی

فکر میکنم باید یه مدت طولانی بازنشسته بشم از این کار.!

اگه تو این مدت کسی ازم دلخور شده میخوام تو این مطلب اخری ازش معذرت بخوام اگه

چیزی نوشتم که کسی ازم دلخور شده چیزی گفتم که نباید میگفتم و هر چیزی که کسی رو

ناراحت کرده از همین جا از همه دوستای عزیزم معذرت میخوام

خلاصه اگه بدی از من دیدید حلالم کنید!

خب دیگه چون اخرین پست هست باید هم یه کم طولانی باشه دیگه!

تو این مدت خیلی از حرفایی رو که تو ذهنم بود و جایی نمیتونستم بگم رو تو این خونه کوچیک

میگفتم و جواب های خوبی هم از شما میگرفتم که اینم خودش یه تجربه خوبی بود برام!

امیدوارم روزی بیاد که بیام و همتون رو به اولین اپم تو همین وبلاگ دعوت کنم!

خب دیگه دفتر این وبلاگ هم همین جا بسته میشه!

....و براتون آرزوي بهترين ها رو دارم......( خوش بختي هر كدوم از شماها خوش بختيه منه........)

پايدار و سر بلند باشيد..........

خــــــــــدا نــــــــــگــــــــــهـــــــــــــدار هــــــمـــــــتــــــــون بـــــاشــــــــــــه

................................ دوستان دنياي اينترتي من.................................

ساحل نشين تك تك قلبهاي عاشقتون : ..:: باد صبا ::..!


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع | لينک ثابت


..:: دستات مال من بود ولي قلبت بود از من جدا ::..

عزيزم خيلي وقته دردي مونده روي دلم مي خوام راز عشقمو واسه همه بگمو برم

يادم مياد روزايي كه بهم قول دادي زياد ولي زدي زير قولت گفتي برو منم ميام

باشه درو ببند برو بيرون بذار تنها باشم توي تلاطم بغض ثانيه ها رها باشم

دستات مال من بود ولي قلبت بود از من جدا، چه شبهايي به خاطرت نشستم واي خدا

مي خواي بري به درك پس از يادمم برو يادت مي ياد وقتي گريه كردم گفتم نرووو

حالا من ميرمو تو ام تنها باش با دل خودت ببنين چيكار كردي ؟؟؟؟؟ تو رو برد از ياد خودش

تمام مردم اين شهر به من آواره مي گن تو اين سكوت سرتا سر مرگو به همراه دارم

تا ابد فقط مي گم خدا خدا

مي دونم همش دروغ عشق تو،مي دونم چقدر شاده دل تو

ديگه از نبودنت نمي سوزم ديگه حتي چشمم به در نمي دوزم

برو اشک نريز با اين ياد دلم ديگه نمي خوامت باهات نمي مونم

ديگه حتي نمي خوام اسمتو فرياد بزنم مثل عاشق تو كتابا اسمتو داد بزنم

بترس از اون روز كه با من چشم تو چشم بشي من تو فكر تو بودم تو بودي تو فكرديگري

خيلي ساده از من گذشتي من ساده تر ميگذرم مثل قبل از نبودنت تو،خودم نميشكنم

ميشنوم صدايي كه هيچ وقت تو نشنيدي صدايي كه مي گفت تو از جدايي مي ترسيدي

آره مي ترسيدم ولي حالا مي گم بي خيال حرفات تكراري شده يه حرف جديد بيار

كاش ميشد ببينمت بهت بگم كه از ديدنت سيره دلم

كاش ميشد ديگه چشام نبيننت از درخت غم تورو نچيننت

كاش ميشد چشماتو گريون ميديدم تو تنهايي و غم دل تورو خون ميديدم

كاش ميشد از رو چشامم بارون كنه سير غمم آباديتو داغون كنه

 


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع | لينک ثابت


..:: نمیره لعنتي فکرتو از سرم::..

 

 

 

تو بیا ؛ بيا اشکامو پاک کن و ببین من

بخدا دارم بی تو، تو تنهایی میمیرم

نمیره نمیره لعنتي فکرتو از سرم

میسوزه دلم واسه تو این دلو مي كنم

این دل دیوونه دوست داره

میکنمش شده به زور

دلی که واسه تو بسوزه

باید بندازم دور

ديگه دیوونه بازیم داره روانی حدی

هرچند فایده ای نداره

منم روانی کردی

که هم عاشقت شدم

هم ازت نفرت دارم

میخوام بذارم بری نمیشه

حیف بد دارم به تو عادت من

تو میخوای دل بکنی بری بی من راحت، نه؟!

نمیره از خاطر همه خاطراتم

واسه من بدیهات میمونه اینم خوشیاتن

گل من...گل من...

تو چرا به عشق پاک من خندیدی

و صدای التماسمو نشنیدی

من ساده فکر میکردم دوسم داری

یا شاید تقصیر منه تو حق داری

بسه بسه نکن اشتباه

عشق ما بازیچه نبود

آخه زشته با اسم ما بازی شه بدون

به تو عادت کردم میدونم عادت بدیه

هرچند پشت سر تو شنیدم حرفای بدی

هزار بار گفتم به تو اینو

بازم میگم گلم

چونکه دوست دارم رازی میشم ولم کنی

خب من

مثل تو نیستم

نه نمیذارم حتی یه کم

توی دل مثل سنگت یه روز بیاد بشینه غم

گل من...گل منتو حق داری

 

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع ..:: حرف دل ::.. | لينک ثابت


...:: یکی به من بگه پس فقر یعنی چی::..


 

امشب کلی شاکی هستم از دست خودم از دست شما از دست همه

چرا یاید ما انسانها سرمونو مثل کبک باید بکنیم تو برف هان؟

تویی که الان این مطلبو داری میخونی میدونم که بی تفاوت از کنار این موضوع میگذری

میدونی چرا؟ نمیدونی؟ خب من بهت میگم برا اینکه الان شکمت سیره لباس نو تنته

همچین که یه ذره لباست چروک افتاد  میگی مامان دیگه اینو نمیخوام بندازش دور

اما وقتی یه نفر لباسای یک سالوشو تنش میکنه میگه بازم خدارو شکر

سر میز غذا که میشینی میگی مامان من اینو نمیخوام اونو نمیخوام

چرا اونی من دوست دارم درست نکردی؟

میدونی برا چی دارم این حرفارو میزنم؟ اصلا میفهمی چی میگم؟

البته این حرفا برا خوده منم هست

امروز رفته بودم یه سوپر مارکت دیدم یه خانومی اومده میگه من ۱۰۰۰ تومن برنج میخوام

بچه هام ۳ روزه برنج نخوردن

بعد بچه به مامانش گفت برام یه چیپس میخری؟مامانش آروم گفت پول ندارم

یه بچه دیگه اونور واستاده بود داشت چیپس میخورد

دلم آتیش گرفت

آرزو کردم همونجا خدا منو میکشت تا همچین لحظه ای رونبینم

چند نفر دیگه هم اونجا بودن ترسیدم چیزی بگم یا برا بچه چیزی بگیرم

با خودم گفتم اگه خانومه شاکی بشه چیکار کنم؟

برا همین زود از اونجا اومدم بیرون

چون جامعه ما طوری شده که اگه کسی بخواد به یه خانوم کمکی کنه

هزار جور حرف پشتش در میارن

من حرفم با دولت محترم هستش که میگه نباید به آدمایی که کنار خیابون گدایی میکنن

کمک کنین باید پولتونو بریزین تو صندوق صدقات آخه یه پیرمرد ۸۰ ساله مگه میتونه بره کار کنه؟

یا یه خانومی که حالا به هر دلیلی تنهاا زندگی میکنه کسی هستش که بدون هیچ چشم داشتی

بهش کار بده؟واقعا برا خودم و تو و برای همه متاسفم

فقط میخوام  یکی پیدا بشه  به من بگه پس فقر یعنی چی؟

چرا نباید دیگران رو در نظر بگیریم؟

فکر کنم عکس های بالا گویای خیلی از مسائل باشه

 


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع ..:: فقر ::.. | لينک ثابت


..:: منطق عشق چیست؟ ::..

89g2kj4.gif8ezw8xs.gif

 
 
 

تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟

                                در جوابم سخنی گفت و گریست.

 

*:*زندگی چیست؟*:*

 

 

زندگی اشکی است که خشک می شود

 

لبخندی است که محو می شود

 

یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند

 

زندگی رنج و آرزو ست

 

برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن،

 

اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.

 


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع | لينک ثابت


..:: آخه امشب عروسیشه ::..

           

اوايل حالم خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرم. حالم اصلا طبيعي نبود .همش بهش نگاه ميكردم و ميخنديدم. دیدم داره به خودش میگه: عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشم ميموند.
خوب يه جورائي اونا هم حق داشتن كه منو با خودشون نبرن؛ اگه وسط جشن يهو ميزد به سرم و ديوونه ميشدم ممكن بود همه چيزو به هم بريزم وكلي آبرو ريزي کنم.

اونشب براي اينكه آرومم كنه سعي كرد بيشتر به من نزديك بشه وبا من صحبت كنه. بعضي وقتا خوب بودم ولي گاهي دوباره به هم ميريختم.

يه بار بي مقدمه گفتم : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگه گفتم : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيدم تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديدم وگفتم : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم  تو دلم گفتم :  آخه امشبم عروسيشه....


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع ..:: حرف دل ::.. | لينک ثابت


..:: عشق یعنی کشک ::..

.شاید اعتراف و نقاب از روی صورت برداشتن واسه ادمی مثل من خیییلی سخت باشه منی که یه عمر هیچکس از هیچیم با خبر نشد.

اما توی این یه ماه اونقدر زندگیم بازیچه سرنوشت قرار گرفت که همه حیرون موندن.

بزار اینجوری شروع کنم:

هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی عاشق بشم ،حداقل تا مدتها...البته الانم همین حس رو دارم الان که برگشتم سر خونه اول!!!!!!!!

البته اسم اینو مسلما نمیشه گذاشت عشق..شاید تنها یه حس زودگذر جوونی بود که اومد و رفت...اما توی این رفت و برگشت سر من چی اومد؟؟؟؟

من همیشه به ادمهایی که اینجوری عاشق میشدن و دل می بستن می خندیدم..کسی چه می دونه شاید نفرین اونا بود که منو گرفت؟

همیشه به این دوستی های مسخره و الکی که همه دچارش بودن می  خندیدم و می گفتم  ادم کور تا این حد؟؟؟؟؟

من همون جوون مغروری بودم که می رفت تا در راه خودش تک سوار باشه و به هیچکس اجازه نمی داد حتی قدمی به سمت اسمون دلش نزدیک بشه ..

پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با همه واسه من فرق داشت..

برعکس ادمای دور و برم بود برعکس همه اونایی که جلوی من می خواستن یه جوری ابراز وجود کنن و خودی نشون بدن ...از همه این ادما بدم می اومد. ولی اون بی تفاوت بود...

شاید همین بود که یهو چشم باز کردم و دیدم دارم توی تک تک ثانیه های زندگیم دنبال یه رد پا-هرچند کوچیک- از اون می گردم.

خییلی ساده وارد دنیای من شد...من که دور خودم یه حفاظ مطمئن ساخته بودم ...پس اون چه طور به حریم دل من وارد شد؟؟؟؟؟

گفت تموم!!!!!

چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون ارزش تو رو ندارم. چون لیاقتت بیشتر منه(که واقعا هم بود) چون تو خوبی...چون ...چون... چون

به همون راحتی که شروع شده بود به همون راحتی هم تموم شد.

این وسط اصلا مهم نبود که دلی شکسته میشه یانه؟؟؟

این وسط اصلا مهم نبود که کسی میمیره یا نه؟؟؟؟

این وسط اون همه احساسات صورتی مهم نبود.....

این وسط اشکهای من مهم نبود....

هیچی مهم نبود.

اما؟؟؟؟

بازم تموم شد....

اینبار خییلی ساده تر اما سختر.

همین دیشب تموم شد...یه شنبه لعنتی دیگه. مثل تموم شنبه های دیگه.

اینبار من خواستم تموم شه...ادامه اون رابطه مسخره اصلا سودی نداشت.

من با کلی شوق و عشق و اون منو با تمام دوست های چتی دیگه  محسوب می کرد.

تموم شد.

توی این مدت اونقدر شکسته شدم که کسی باورش نمیشه.اونقدر باریدم که کسی باورش نمیشه.

اینا مهم نیست مهم اون باوریه که من بهش رسیدم

شاید من به چنین تجربه ای نیاز داشتم یه تجربه هر چند تلخ ...

اما مطمئنم که این دوستی نافرجام یه روزی به من کمک می کنه که بیشتر ادمها رو بشناسم.

تو معلم خوبی در راه دوستی نبودی ...چون همه بدیها رو به من یاد دادی!!!!


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع ..:: حرف دل ::.. | لينک ثابت


..:: دل بیچاره من ::..

 

پایت را بلند كن
چرا باور نداری جسمی زیر كفشهایت ناله میكند
این جسم دل من است
 همان چیزی است كه روزی به خودم می گفتی عزیزترین است
اما امروز بیرحمانه زیر پایت گذاشتی
باشد باز هم سکوت می کنم
مهم اینست كه تو دلت جایگاهش عزیز است پس من نمی نالم
برایم ارزش دارد دل تو..نه دل خودم که زیر پای تو جا گذاشته ام
نمی دانم چرا؟
اما چرا میدانم
اگر عزیز بود كه زیر پایت به گرو نمی گذاشتم
باشد برو اما قدری آهسته تر
شاید روزی دوباره دلت بخواهد دل من را داشته باشی
پس بگذار قدری جان داشته باشد...


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع | لينک ثابت


..:: خیلی ها ازم میپرسن چرا از غم مینویسم ::..

کاش که اون روز میدونستم همه کارات کلکه

باید از نگام میخوندی عشقم برات تکه

خیلی ها ازم میپرسن چرا از غم مینویسم

میخونم همه بدونند عشق ها دوز و کلکه

 

اگه پرواز دل من روی یک خط غمه

اگه طول خط عمرم پر از پیچ و خمه

باید از جاده غم یه درس عبرت بگیرم

توی این راه بمونم عشقم رو پس بگیرم

 

بازی نکن با دل من دل من بازیچه نیست

دیگه بس کن بی حیا نفست همیشه نیست

 

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بزار تنها بمونم تنهای یه نعمته

 

اگه پرواز دل من روی یک خط غمه

اگه طول خط عمرم پر از پیچ و خمه

باید از جاده غم یه درس عبرت بگیرم

توی این راه بمونم عشقم رو پس بگیرم

 

خواستی بری با رفتنت اشک منو در بیاری

خواستی بری با رفتنت غم روی غمهام بزاری

خواستی بری با رفتنت یه زخم کهنه بزاری

حالا میخوای برگردی و تیشه به ریشم بزنی

 

آره بدون کور خوندیو اسیر کارات نمیشم

دیگه برام تو مردی و کابوس رویاهات میشم

بزار برو ای لعنتی تو از جونه من چی میخوای

میخوای برات من بمیرم نه بابا کم نمیخوای

 

بازی نکن با دل من دل من بازیچه نیست

دیگه بس کن بی حیا نفست همیشه نیست

 

اگه تنها شدنم ای خدا یه قسمته

پس بزار تنها بمونم تنهای یه نعمته

 

خدا یار بی کسونه خدا خیلی مهربونه

تو برو با روزگارت چی میشه خدا میدونه


 

نويسنده ميخواي چيكار؟ندوني بهتره در ساعت موضوع ..:: حرف دل ::.. | لينک ثابت


JavaScript Codes