درباره ما
((با سلام خدمت همه ی دوستان گلم)) اونهایی که به من لطف روز افزون دارن و منو شرمنده ی محبتشون کردن .چند تایی از دوستای گلم میخواستن هویت منو بدونن .ببینن من پسرم یا دختر ،از اونجایی که تو دنیای نت هرکسی هر جور که دوست داره خودش و معرفی میکنه منم میگم من نه دخترم نه پسر یه انسان آزاده ام ومشتاق دوستی با تک تک شما عزیزان .شما بنا بر دیدگاه خودتون میتونین منو دختر بدونین یا پسر آزادین.اصلآ تو این وبلاگ آزادی کامل برقراره .برای من مهم اینه که اونی که صداش میکنم جوابمو بده فرقی هم نمیکنه جنسیتش چی باشه .پس مهم نیست من رویا باشم راضیه ،سامان یا سهیل مهم اینه که قلبم برای تک تک شما به صدا در میاد ودست دوستی رو به سوی شما درازمیکنم تا دست سردم و تو دستای گرمتون بگیرین و دنیای شادی برای هم بسازیم . دوستدار همگی شما ××××××××××××××××××××××××× بنام عشق،به ياد عشق،براي عشق بنام عاشقي که فانوس قلبش طنين عشق مي نوازد تقديم به عشقها و آرزوها واميدها و انتظارها به کساني که عذاب مي کشند و از عذاب عشق لذت مي برند تقديم به اشکهاي سوزان و خنده هاي ناپيدا به فنا شده هاوتباه شده ها و سرانجام تقديم به کساني که چون اقيانوس ظاهري آرام و باطني شوريده دارند فرياد برآوردم چه کسي همدم من مي شود تا تنهاييم را با او قسمت کنم؟فقط سکوت بود و سکوت و ازآن زمان ، تنهاييم را با سکوت قسمت مي کنم،امشب وجود خسته و پاييزي دلم احساس مي شود.دلم غمگين است و جاي خالي لحظه ها جان مي سپارند و مي ميرند،لحظه هايم پر شده از احساس مرگ و تنهايي و سکوت ************ چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر دیوان حافظ تفأل می زنم حافظ دیوان فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت: "ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ×××××××××××××××××× دوباره پائيز.... دوباره خش خش برگها... دوباره عطر نم نم بارون... و دوباره حس قشنگ خيس شدن زير بارون ... دلم مي خواد برم زير بارون... با خدا حرف بزنم باهاش درد و دل کنم ... مي گن بارون رحمت خداست.... دلم مي خواد غروب پاييز بشينم کنار آب و فقط زل بزنم به آسمون... وقتي از پاييز حرف مي زني همه ياد غصه هاشون مي افتند... ياد خاطره هايي که بعضي هاش لبخند و روي لباشون مي آره و با يادآوري بعضي هاش اشک توي چشم هاشون جمع مي شه اما با تمام اين حرف ها من عاشق پاييزم نتنها ياد غصه هام نمي افتم...تازه هميشه روحمو آروم مي کنه... وقتي به غروبش نگاه مي کنم... به آسمون ابريش... حس مي کنم به خدا نزديکتر شدم ... من عاشق پاييزم ............ ××××××××××××××××××××××× در آسمون دله من پرنده پر نمي زنه به كلبه غم زده ام محبت سر نمي زنه ، هر چي غمه ماله منه، بدتر زغم حاله منه، هر جا ميرم اين غصه ها ، چون سايه دنبال منه ... |
..:: پست ثابت ::..مطلب :
ادامه مطلب
موضوع :
نقطه سر خطمطلب :
۳ماه تمام گذشت مثل برق .... با تمامی بلندی و پستيش ..... آخرشم رسيدم به نقطه شروع کار .... نقطه ای که خودم انتخابش کرده بودم واسه شروع زندگی بهتر ... ولی افسوس .... کاش ميشد آرزوها رو به حقيقت تبديل کرد .... کاش ميشد کلمه دوست دارم رو بهتر معنی کرد .... کاش ميشد زندگی رو با دستهای خودت ورق زد .... کاش..........! ای کاش تو فرهنگها کلمه تنهايی وجود نداشت ... نميدونم دنيا مال ماست يا ما مال دنيا ؟؟؟؟؟؟ اما زندگی با تمامی سختيهاش زيباست ........ راستش به يه مدت دوری و فکر کردن نيازمند بودم تا خودم رو از نو بسازم ... اما حالا بازم برگشتم منتظر پست بعدی باشین.
ادامه مطلب
موضوع :
..:: به پايان آمد اين دفتر/حکايت همچنان باقيست ::..مطلب :
سلام...سلام...سلام.........
چرا سه بار سلام كردم؟!
آخه چون اين آخرين سلامي بود كه مي تونستم به شما دوستان گلم داشته باشم............آره آخرين سلام................
مدت زمان تقریبا زياديه كه وب نويسي رو شروع كردم......
تو اين مدتي كه مي نوشتم دوستان زيادي پيدا كردم.....
دوستاني كه نه ديدمشون و نه مي شناسمشون.......
اما خيلي دوستشون دارم......... اسم کسی رو نمی نویسم چون میدونم اسم خیلی از دوستام خوبم رو فراموش میکنم
مي دونم كه رفتنم بدون مقدمه است....
ولي چه ميشه كرد... هر شروعي يه پاياني هم داره....
پايان كاره وب نويسي من هم اينجاست....... البته شاید اومدم اما میدونم حالا حالا ها نمیام
دلم نمي ياد خداحافظي كنم.... تو این مدت که وبلاگ مینوشتم خیلی چیزا یاد گرفتم خیلی هم خاطرات خوب و بد برام از وبلاگ نویسی تو ذهنم موند ولی خب دیگه هر شروعی یه پایانی هم باید داشته باشه سرنوشت این وبلاگ هم به همین آپ ختم میشه. نمیدونم شاید یه روزی بخوام دوباره وبلاگ بنویسم ولی اون روز کی هست اصلا نمیدونم ولی فکر میکنم باید یه مدت طولانی بازنشسته بشم از این کار.! اگه تو این مدت کسی ازم دلخور شده میخوام تو این مطلب اخری ازش معذرت بخوام اگه چیزی نوشتم که کسی ازم دلخور شده چیزی گفتم که نباید میگفتم و هر چیزی که کسی رو ناراحت کرده از همین جا از همه دوستای عزیزم معذرت میخوام خلاصه اگه بدی از من دیدید حلالم کنید! خب دیگه چون اخرین پست هست باید هم یه کم طولانی باشه دیگه! تو این مدت خیلی از حرفایی رو که تو ذهنم بود و جایی نمیتونستم بگم رو تو این خونه کوچیک میگفتم و جواب های خوبی هم از شما میگرفتم که اینم خودش یه تجربه خوبی بود برام! امیدوارم روزی بیاد که بیام و همتون رو به اولین اپم تو همین وبلاگ دعوت کنم! خب دیگه دفتر این وبلاگ هم همین جا بسته میشه! ..
پايدار و سر بلند باشيد..........
خــــــــــدا نــــــــــگــــــــــهـــــــــــــدار هــــــمـــــــتــــــــون بـــــاشــــــــــــه
................................ دوستان دنياي اينترتي من.................................
ساحل نشين تك تك قلبهاي عاشقتون : ..:: باد صبا ::..!
ادامه مطلب
موضوع :
..:: دستات مال من بود ولي قلبت بود از من جدا ::..مطلب :
عزيزم خيلي وقته دردي مونده روي دلم مي خوام راز عشقمو واسه همه بگمو برم يادم مياد روزايي كه بهم قول دادي زياد ولي زدي زير قولت گفتي برو منم ميام باشه درو ببند برو بيرون بذار تنها باشم توي تلاطم بغض ثانيه ها رها باشم دستات مال من بود ولي قلبت بود از من جدا، چه شبهايي به خاطرت نشستم واي خدا مي خواي بري به درك پس از يادمم برو يادت مي ياد وقتي گريه كردم گفتم نرووو حالا من ميرمو تو ام تنها باش با دل خودت ببنين چيكار كردي ؟؟؟؟؟ تو رو برد از ياد خودش تمام مردم اين شهر به من آواره مي گن تو اين سكوت سرتا سر مرگو به همراه دارم تا ابد فقط مي گم خدا خدا مي دونم همش دروغ عشق تو،مي دونم چقدر شاده دل تو ديگه از نبودنت نمي سوزم ديگه حتي چشمم به در نمي دوزم برو اشک نريز با اين ياد دلم ديگه نمي خوامت باهات نمي مونم ديگه حتي نمي خوام اسمتو فرياد بزنم مثل عاشق تو كتابا اسمتو داد بزنم بترس از اون روز كه با من چشم تو چشم بشي من تو فكر تو بودم تو بودي تو فكرديگري خيلي ساده از من گذشتي من ساده تر ميگذرم مثل قبل از نبودنت تو،خودم نميشكنم ميشنوم صدايي كه هيچ وقت تو نشنيدي صدايي كه مي گفت تو از جدايي مي ترسيدي آره مي ترسيدم ولي حالا مي گم بي خيال حرفات تكراري شده يه حرف جديد بيار كاش ميشد ببينمت بهت بگم كه از ديدنت سيره دلم كاش ميشد ديگه چشام نبيننت از درخت غم تورو نچيننت كاش ميشد چشماتو گريون ميديدم تو تنهايي و غم دل تورو خون ميديدم كاش ميشد از رو چشامم بارون كنه سير غمم آباديتو داغون كنه
ادامه مطلب
موضوع :
..:: نمیره لعنتي فکرتو از سرم::..مطلب :
تو میخوای دل بکنی بری بی من راحت، نه؟
ادامه مطلب
موضوع : ..:: حرف دل ::..
...:: یکی به من بگه پس فقر یعنی چی::..مطلب :
![]()
امشب کلی شاکی هستم از دست خودم از دست شما از دست همه چرا یاید ما انسانها سرمونو مثل کبک باید بکنیم تو برف هان؟ تویی که الان این مطلبو داری میخونی میدونم که بی تفاوت از کنار این موضوع میگذری میدونی چرا؟ نمیدونی؟ خب من بهت میگم برا اینکه الان شکمت سیره لباس نو تنته همچین که یه ذره لباست چروک افتاد میگی مامان دیگه اینو نمیخوام بندازش دور اما وقتی یه نفر لباسای یک سالوشو تنش میکنه میگه بازم خدارو شکر سر میز غذا که میشینی میگی مامان من اینو نمیخوام اونو نمیخوام چرا اونی من دوست دارم درست نکردی؟ میدونی برا چی دارم این حرفارو میزنم؟ اصلا میفهمی چی میگم؟ البته این حرفا برا خوده منم هست امروز رفته بودم یه سوپر مارکت دیدم یه خانومی اومده میگه من ۱۰۰۰ تومن برنج میخوام بچه هام ۳ روزه برنج نخوردن بعد بچه به مامانش گفت برام یه چیپس میخری؟مامانش آروم گفت پول ندارم یه بچه دیگه اونور واستاده بود داشت چیپس میخورد دلم آتیش گرفت آرزو کردم همونجا خدا منو میکشت تا همچین لحظه ای رونبینم چند نفر دیگه هم اونجا بودن ترسیدم چیزی بگم یا برا بچه چیزی بگیرم با خودم گفتم اگه خانومه شاکی بشه چیکار کنم؟ برا همین زود از اونجا اومدم بیرون چون جامعه ما طوری شده که اگه کسی بخواد به یه خانوم کمکی کنه هزار جور حرف پشتش در میارن من حرفم با دولت محترم هستش که میگه نباید به آدمایی که کنار خیابون گدایی میکنن کمک کنین باید پولتونو بریزین تو صندوق صدقات آخه یه پیرمرد ۸۰ ساله مگه میتونه بره کار کنه؟ یا یه خانومی که حالا به هر دلیلی تنهاا زندگی میکنه کسی هستش که بدون هیچ چشم داشتی بهش کار بده؟واقعا برا خودم و تو و برای همه متاسفم فقط میخوام یکی پیدا بشه به من بگه پس فقر یعنی چی؟ چرا نباید دیگران رو در نظر بگیریم؟ فکر کنم عکس های بالا گویای خیلی از مسائل باشه
ادامه مطلب
موضوع : ..:: فقر ::..
..:: منطق عشق چیست؟ ::..مطلب :
![]() تا که پرسیدم ز منطق عشق چیست؟ در جوابم سخنی گفت و گریست.
*:*زندگی چیست؟*:* زندگی اشکی است که خشک می شود لبخندی است که محو می شود یادی است که در عالم فراموش تابی می ماند زندگی رنج و آرزو ست برای رنج صبور باش و برای آرزو لبخند بزن، اگر خانه ی زندگی را از رنج ساختن بر آب شدنش گریه مکن.
ادامه مطلب
موضوع :
..:: آخه امشب عروسیشه ::..مطلب :
اوايل حالم خوب بود ؛ نميدونم چرا يهو زد به سرم. حالم اصلا طبيعي نبود .همش بهش نگاه ميكردم و ميخنديدم. دیدم داره به خودش میگه: عجب غلطي كردم قبول كردم ها.... اما ديگه براي اين حرفا دير شده بود. بايد تا برگشتن اونا از عروسي پيشم ميموند. يه بار بي مقدمه گفتم : توهم از اون قرصها داري؟ قبل از اينكه چيزي بگه گفتم : وقتي از اونا ميخورم حالم خيلي خوب ميشه . انگار دارم رو ابرا راه ميرم....روي ابرا كسي بهم نميگه ديوونه...! بعد با بغض پرسيدم تو هم فكر ميكني من ديوونه ام؟؟؟ ... اما اون از من ديوونه تره . بعد بلند خنديدم وگفتم : آخه به من ميگفت دوستت دارم . اما با يكي ديگه عروسي كرد و بعد آروم تو دلم گفتم : آخه امشبم عروسيشه....
ادامه مطلب
موضوع : ..:: حرف دل ::..
..:: عشق یعنی کشک ::..مطلب :
.شاید اعتراف و نقاب از روی صورت برداشتن واسه ادمی مثل من خیییلی سخت باشه منی که یه عمر هیچکس از هیچیم با خبر نشد.
اما توی این یه ماه اونقدر زندگیم بازیچه سرنوشت قرار گرفت که همه حیرون موندن. بزار اینجوری شروع کنم: هیچ وقت فکر نمی کردم یه روزی عاشق بشم ،حداقل تا مدتها...البته الانم همین حس رو دارم الان که برگشتم سر خونه اول!!!!!!!! البته اسم اینو مسلما نمیشه گذاشت عشق..شاید تنها یه حس زودگذر جوونی بود که اومد و رفت...اما توی این رفت و برگشت سر من چی اومد؟؟؟؟ من همیشه به ادمهایی که اینجوری عاشق میشدن و دل می بستن می خندیدم..کسی چه می دونه شاید نفرین اونا بود که منو گرفت؟ همیشه به این دوستی های مسخره و الکی که همه دچارش بودن می خندیدم و می گفتم ادم کور تا این حد؟؟؟؟؟ من همون جوون مغروری بودم که می رفت تا در راه خودش تک سوار باشه و به هیچکس اجازه نمی داد حتی قدمی به سمت اسمون دلش نزدیک بشه .. پس چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با همه واسه من فرق داشت.. برعکس ادمای دور و برم بود برعکس همه اونایی که جلوی من می خواستن یه جوری ابراز وجود کنن و خودی نشون بدن ...از همه این ادما بدم می اومد. ولی اون بی تفاوت بود... شاید همین بود که یهو چشم باز کردم و دیدم دارم توی تک تک ثانیه های زندگیم دنبال یه رد پا-هرچند کوچیک- از اون می گردم. خییلی ساده وارد دنیای من شد...من که دور خودم یه حفاظ مطمئن ساخته بودم ...پس اون چه طور به حریم دل من وارد شد؟؟؟؟؟ گفت تموم!!!!! چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون ارزش تو رو ندارم. چون لیاقتت بیشتر منه(که واقعا هم بود) چون تو خوبی...چون ...چون... چون به همون راحتی که شروع شده بود به همون راحتی هم تموم شد. این وسط اصلا مهم نبود که دلی شکسته میشه یانه؟؟؟ این وسط اصلا مهم نبود که کسی میمیره یا نه؟؟؟؟ این وسط اون همه احساسات صورتی مهم نبود..... این وسط اشکهای من مهم نبود.... هیچی مهم نبود. اما؟؟؟؟ بازم تموم شد.... اینبار خییلی ساده تر اما سختر. همین دیشب تموم شد...یه شنبه لعنتی دیگه. مثل تموم شنبه های دیگه. اینبار من خواستم تموم شه...ادامه اون رابطه مسخره اصلا سودی نداشت. من با کلی شوق و عشق و اون منو با تمام دوست های چتی دیگه محسوب می کرد. تموم شد. توی این مدت اونقدر شکسته شدم که کسی باورش نمیشه.اونقدر باریدم که کسی باورش نمیشه. اینا مهم نیست مهم اون باوریه که من بهش رسیدم شاید من به چنین تجربه ای نیاز داشتم یه تجربه هر چند تلخ ... اما مطمئنم که این دوستی نافرجام یه روزی به من کمک می کنه که بیشتر ادمها رو بشناسم. تو معلم خوبی در راه دوستی نبودی ...چون همه بدیها رو به من یاد دادی!!!!
ادامه مطلب
موضوع : ..:: حرف دل ::..
..:: دل بیچاره من ::..مطلب :
ادامه مطلب
موضوع :
آخرين مطالب سايت ..:: پست ثابت ::.. نقطه سر خط ..:: به پايان آمد اين دفتر/حکايت همچنان باقيست ::.. ..:: دستات مال من بود ولي قلبت بود از من جدا ::.. ..:: نمیره لعنتي فکرتو از سرم::.. ...:: یکی به من بگه پس فقر یعنی چی::.. ..:: منطق عشق چیست؟ ::.. ..:: آخه امشب عروسیشه ::.. ..:: عشق یعنی کشک ::.. ..:: دل بیچاره من ::.. |
منو اصليموضوعات ..:: آهنگ ::.. ..:: عکس ::.. ..:: قالب وبلاگ ::.. ..:: نرم افزار ::.. ..:: هوش و سرگرمی ::.. ..:: نوشته های طنز ::.. ..:: استقلال تهران ::.. ..:: یاهو مسنجر ::.. ..:: علمی ::.. ..:: ورزشی ::.. ..:: موبايل ::.. ..:: پزشکی ::.. ..:: بهداشتی ::.. ..:: جوک و اس ام اس ::.. ..:: هک و بوت ::.. ..:: نفرت و کینه ::.. ..:: حرف دل ::.. ..:: فقر ::.. ..:: داستان ::.. ..:: مذهبي ::.. ..:: ترفند ::.. |